چند ماه گذشته بود که مادرماری در ایتاپیرانگا ظاهر نشده بود. همانطور که من را خواسته بود، سه ماه پیشکش خدا کردم تا او را ندیدم. بسیار گریستم، زیرا دردی که از دیدن او احساس میکردم بسیار بزرگ بود.
هیچکس نمی�بند این درد و اینکه چقدر برای من گران آمد. بعضی اوقات، در صبح زود، برخاستم و به مزار خانه رفتم و پیش تصویر او گریه کردم. از خدا خواستم تا قدرت انجام ارادهٔ خدای را داشته باشم و آنجا که مرا خواسته بود قربانی خود را برای نجات و تبدیل روحها ارائه کنم. دردی که احساس میکردم کمی مانند دردی بود که دوزخزدههای هرگز نتوانستند چهره زیبایی خدا را ببینند و از حضور او محروم باشند. رنجیدم تا بسیاری از روحها را از راهی نجات دهیم که به جهنم میرود، زیرا اگر نه، بسیار بیشتر از آنچه در آتشهای ابدی دور از خدای و نورش درد میکشم.
پس از گذشت زمان تعیینشده توسط خدا، با یک سخنگویی داخلی، به من گفته شد که باید به گورستان خاصی در شهر بروم، پیش قبر فریار میکائیلانجلو برای دعا کردن برای روحهای در پریست و درخواست مداخلهٔ او نزد خدا برای تحقق برنامههایش مادرماری و برای جنبش خاص.
به این گورستان رسیدیم، فقط دو دوست شروع کردیم تا تسبیح بخوانند و پس از پایان آخرین راز نگاه کنید، دوباره میتوانستم چهره زیبای مادرماری را ببینم که همراه برادر من کیرینو ظاهر شد که در سمت چپش بود و
فریار مایکل که در سمت راستش بود. هر دو کنار مادرماری بسیار زیبا نظر میرسیدند، اما او زیبایی بیشتری داشت که با کلمات توضیح داده یا تصور شود. با نگاه مادری و محبتآمیز، مریم مقدس به من گفت,
ای فرزندانم، همیشه برای روحهای در پریست دعا کنید، زیرا عملی از رحمت است که برای مردگان دعا کنیم، چون خدا میخواهد همه با او در جلال بیابان متحد شوند. همیشه به این مکان (گورستان) بیاید تا برای نیازمندترین و رها شدهترین روحها دعا کنید. یاد داشته باشید که من آن را در ایتاپیرانگا به شما آموختم. ببینید چقدر از روحها با دعایتان نجات یافتهاند...
در این لحظه، کنار و پشت مادرماری یک تعداد زیادی از روحهایی که به دلیل دعاهایمان یا فقط چون او در آن گورستان ظاهر شده بود نجات پیدا کرده بودند. صحنه بسیار زیبا بود. همه روحها خوشحال بودند، پوشیده با لباسهای سفید. مریم گفت:
پیامهای من را زندگی کنید. اگر گوش دهید و تمام آنچه که به شما آموختهام را زندگی کنید، راه پاکیزی را پیدا خواهید کرد و سریعتر روی آن قدم میگذارید و با زنده کردن پاکیزی، در پایان زندگانیهایتان از این دنیا مستقیماً به بیابان منتقل خواهید شد، بدون اینکه از پاکسازی عبور کنید. از حضور شما و دعاهای شما تشکر میکنم.
پسرم، از پاسخگویی تو به دعوت من سپاسگزاری میکنم. بدان که پس از این دیدار من، دوباره در پانزدهم سپتامبر خواهم آمد، روزی که اندوههای من جشن گرفته و یادآوری میشود. برای اینکه چند راز از دل من را به شما بگویم. منتظر بازدید من باشید! از این مکان تو و همه بشریت را برکت میدهم: با نام پدر، پسر و روحالقدس. آمین.