هنگامی که وارد کاپل شدم برای عبادت، مادر ما را ایستاده در سمت راست مذبح دیدم. شروع به دعا کردم و مادر مقدس من رو قطع کرده گفت: "خودت را علامت بزن." (او از من خواسته بود تا علامت صلیب را با دل بخواند زیرا یک دعاست.) هنگامی که علامت صلیب زد، نورها همزمان بر پیشانی مریم مقدس، بالای قلبش و روی کف دستهایش ظاهر شدند. در حالی که میخواستم اسرار غمیانگیز را بخواندم، تاجی از خارش به سر مادر ما دیده شد. در طول چهارمین اسرار یک صلیب روشن پشت او بود و با دستان خود بر سینهاش چپیده بود تا آسمان نگاه کند. در طی پنجمین اسرار دستهایش کشیدند و دوباره نورها روی کف هر دو دست ظاهر شدند.
سپس گفت: "دخترم، امروز آمدهام تا به تو بگویم که پاپ مقدس در دل خود آرزویی عمیق دارد تا من را این خدمتکار متواضع تقدیر کند. با روح و جسم و احساس شرکت کردم در عذاب پسرم. اگرچه مِخلها گوشتم را نرسیدند، اما دردشان را شدیداً حس کردم. همچنین تاج خارش، ابزارهای شکنجه و آزارگاه را حس کردم. من بهطور اسرارآمیز با یسوعم مردم. پاپ مقدس میخواهد من را همفداکاری نام بگذارد. او این را در کلیسا تبدیل خواهد کرد. چون حقیقت تقسیم میکند، این نیز دلها را تقسیم خواهد کرد. برخی قادر نخواهند بود که من را در این نقش قبول کنند. آنها باید عمیقتر به قلبم بیایند تا از طریق زندگی موعودانهای این موضوع را بفهمند. فردا دربارهی آن سخن خواهم گفت. اکنون تو را برکت میدهم."