خداوندم مادر با لباس آبی و پرده سفید میآید. او میگوید: "پریزدهٔ من، مأموریتت امروز و همیشه این است که عشق مقدس را در لحظه حاضر بگیرند. بنابراین، از کسانی که اطراف تو هستند اشتباه نجویید. نقاط مثبت همهچیز را جستجو کنید. برای خطاهای آنها اجازه دهید، زیرا هیچکس کامل نیست. حتی وقتی پسرم بر صلیب بود، آمرزش خواستار آنها شد که او را میکشتند و گفت: "آنها نمی喻ند چه کاری انجام میدهند." اگر در این لحظه آزاردهندهترین، چگونه میتوانید از تقلید کردن از او در این لحظه حاضر و هر لحظهٔ بعد بازماندید. هیچکس به اندازه پسرم تو را اشتباه نکردهاست. عشق بکن، عشق بکن، عشق بکن، فرشتهٔ من. زیرا در آن است خوشی کاملت."