امروز صبح فرشته آمد و گفت: «با من بیا. باید تو را نزد روحهای برزخ ببرم. آنها منتظر تو هستند.»
در برزخ، با مردان زیادی ملاقات کردیم. آنها پشت صخرهها پنهان شده بودند، اما چون گذرگاهها بسیار باریک بود، نمیتوانستند بیرون بیایند. آنها فقط میتوانستند سرشان را بیرون بیاورند.
یکی از این روحها از من پرسید: «میدانی سینما کجاست؟»
در حالی که از این سؤال تعجب کرده بودم، پاسخ دادم: «احتمالاً جایی هست — نمیدانم.»
فرشته گفت: «به زودی رویدادی بزرگ پخش خواهد شد. این اتفاق در سراسر جهان تلویزیونی میشود و همه آن را تجربه خواهند کرد و خواهند دید.»