امروز صبح، وقتی آماده میشدم تا به عشای ربانی مقدس یکشنبه بروم، خداوند ما عیسی فرمود: «آیا دوست داری امروز به اتاق بالای من بیایی؟»
لبخندی زدم و پاسخ دادم: «خداوند عیسی! دوست دارم بیایم، اما همیشه احساس میکنم شایسته نیستم.»
او فرمود: «اما اگر من تو را دعوت کنم، پس تو شایستهای. اگر شایسته نبودی تو را دعوت نمیکردم. وقتی به کلیسا آمدی، زانو بزن و به محض اینکه کشیش به محراب آمد، باید نزد من بیایی تا در حضور مقدس من باشی.»
وقتی به کلیسا رسیدم، خداوند ما عیسی مرا به اتاق بالای خود برد و من در حضور مقدسش در برابر او زانو زدم.
او فرمود: «میدانی وقتی به اینجا میآیی چقدر به من تسلای میدهی؟ رنج من که تکرار میشود، وقتی در حضور من هستی تسکین مییابد. این مانند عذاب من در باغ گتسیمانی است. مصلوب شدنم است که دوباره و دوباره تکرار میشود. چقدر انسانیت خود را، مردمم را روی زمین دوست دارم. چقدر نیاز دارم به آنها کمک کنم و چقدر باید برایشان رنج بکشم. اما نمیتوانم با آنها ارتباط برقرار کنم. میتوانی به من بگویی چرا نمیخواهند به من گوش دهند؟»
بسیار احساساتی شدم و وقتی رنج کشیدن خداوند عیسی را میدیدم، گریه کردم.
پاسخ دادم: «خداوندا، مردم نمیخواهند گوش دهند. آنها واقعاً اصلاً اهمیتی نمیدهند. به زندگی بعدی فکر نمیکنند. همانطور که هستند به راهشان ادامه میدهند، اما خواهش میکنم باز هم با همه رحیم باشی. شاید با گذشت زمان تغییر کنند.»
او فرمود: «در مدت زمانی بسیار کوتاه، اتفاقاتی خواهد افتاد — یک، دو، سه! اتفاقات یکی پس از دیگری رخ خواهند داد و مردم آماده نخواهند بود. مرا هر کجا میروی با خود ببر. کلام مقدس مرا proclaimed کن. به مردم بگو توبه کنند و تغییر یابند. من همه را دوست دارم. چرا آنها از آمدن پیش من میترسند؟»
«دنیا اکنون بسیار آشفته است. مردم از کشوری به کشور دیگر نقل مکان میکنند و شیطان در هر ملتی، همه را سردرگم میکند. او باعث میشود مردم پراکنده شوند و رنج بکشند — اما این وضعیت بهزودی تغییر خواهد کرد.»
«تو باید کمی صبورتر باشی و بیشتر دعا کنی. تو میتوانی ویرانی را در هر جای دنیا ببینی. اینها نشانههایی است که به مردم داده شده تا توبه کنند و تغییر یابند.»
«اکنون، از تو میخواهم که عشای ربانی مقدس را دریافت کنی. برو و مرا دریافت کن. وقتی به نیمکت خود بازگشتی، مرا به من بازپس بده (تقدیم کن)، و من برایت توضیح خواهم داد که چرا از تو میخواهم مرا بازپس بدهی. تو نمیدانی وقتی مرا بازپس میدهی، من در سراسر جهان چه معجزاتی رقم میزنم. اتفاقات زیبای بسیاری برای مردم در نقاط مختلف جهان میافتد. همانقدر که من تو را تغذیه میکنم، به کمک تو نیاز دارم — نیاز دارم که مرا بازپس بدهی.»
گفتم: «سپاسگزارم، خداوند عیسی. لطفاً به مردم کمک کن.»
بعد از مراسم مقدس، طبق معمول به نمازخانه رفتم و در برابر مجسمه بانوی یاریگر مسیحیان دعا کردم.
مادر مقدس به من گفت: «دخترم والنتینا، به آنچه پسرم به تو میگوید گوش فرا بده و هر چه ما به تو میگوییم بنویس. در مدت زمانی بسیار کوتاه، اتفاقات بزرگی رخ خواهد داد و مردم برای پذیرفتن یا پشت سر گذاشتن آنها آماده نخواهند بود. به مردم بگو توبه کنند و سبک زندگی خود را تغییر دهند.»