در شب، وقتی که در اتاقم بودم و دعا میکردم، عیسی را دیدم. او نزد من آمد و با نگاهی پر از عشق و رحمت به من گفت,
پسرم، دلت برای همه آنچه ما یعنی من و مادر مقدسام یا پدر جوزف در این پیامها نشان دادهایم، تندیده نشود. میخواهیم مانند والدین نگران که فرزندان خود را به سوی راه آتش دیدار میکنند، آنها را هشدار دهیم تا از خطر نابودی خود بر اثر عدم اطاعتشان در باقی ماندن روی این مسیر که آنان را به مرگ هدایت میکند، نجات یابند.
ببین بسیاری از کسانی که نمی喚ده بودند با رحمت تبدیل شوند، حالا توسط عدالت میگذرانند تا خودشان آگاه شده و تصمیم بگیرند تغییر کنند. این چنین نباید بود اما این یک انتخاب شخصی بود کسی که نخواسته گوش داد به دعوت تحول برای بارهایشان که به او داده شد و قلبش را در برابر من، خداونداش سخت کرد. ولی نه از همین لطف تبدیل شدن و نجات کاملاً از او گرفته نشد! این لحظهای است که اکنون روحش میگذرانده تا آگاه شود تنها خداست که میتواند کمک کند به او و زندگی بدون او حتی یک خردک نیست. بدین ترتیب روح خود را بیارزش خواهد دانست و خواهند فهمید خدا بود، هست و همیشه خواهد بود تنها خداوند زندگانیاش و منبع خوشبختی و نجاتش.
فکر میکردم اگر باید برای کشیشها بسیار دعا کنیم و چه کاری باید بکنیم؟ عیسی به من پاسخ داد,
بله، لازم است که برای کشیشها بسیار دعا کنید. اینجا (مانائوس) بسیاری از روحهای کاهنی هستند که توسط گناه کور شدهاند. برای کشیشام دعا کن و هیچگاه آنها را قضاوت نکن، زیرا این تنها به من تعلق دارد.
زندگانی خودت را به پدر تقدیم کن به عنوان یک قربانی کامل برای کشیشها و جهان. با من همیشه متحد شو تا بتوانیم همراه یکدیگر یک پیشکش عشق باشیم برای پدر جهت نجات روحهای انسانها. عاشقیات رو بزن. اجازه نده آتش عشقت در تو خاموش شود، زیرا این باعث خطر بزرگی خواهد شد. در همه چیز مثالی از حقیقیترین عشق برای مردان باشید، چون آنها دیگر عشق را روی زمین زندگی نمی�ابند. اگر قبلاً میگذاشتند، جهان حالا بهشت واقعی بود!
نمیتواند که در جستجوی نشانهای دیگری باشی، زیرا من، خداوند هستم، همیشه با تو هستم. در این کار باقی بمان که به تو سپردهام و همه را رها کن تا هرکسی راه خودش رو برود، بدین ترتیب از اشتباهاتی که شیطان میخواهد رویت بیندازد برای حمله کردن به تو، نجات یابی.
عیسی به من این را گفت چون بعضی افراد مرا نقد کردند و خواسته بودند در برخی ظاهرهای غریب دخیل شوم که آرامش و سرسختی نمی�دهام. آنها گفتهبودند مادرماریا را دیدهاند، اما دروغ میگفتند یا شیطان را دیدن. عیسی به من هشدار داد و گفت از همه اینها دوری کنم. کسانی که با این کار دخیل بودند از مرا ناراحت شدند و مرو غریبی و غرورمند خواندند، ولی من فکر نکردم چون باید از عیسی اطاعت کنم نه از آنها. عیسی همیشه به من میگفت تا آرامش یابم:
من تو را دوست دارم و تو را در دل خود نگه داریم. تو منیم و من تویم. فهمیدم؟ تو در من زندگی میکنی و من در تو، بنابراین یک چیز میشویم: همه در عشق، چرا که این عشقی است که من رو به تو متصل کرده و تو رو به من. اگر مردان این راز را فهمیدند که عشق هست، هرگز نمی�دهام خودشان خواستههایشون بکنن بلکه با خدا و برادرانشان زندگی کنند تا پادشاهی روی زمین مانند آن در آسمان باشد: یک پادشاهی از عشق.
من عشقم، عشقی زنده، عشقی مقدس. نام من عشق است، و میخواهم این عشق دلهای شما را آتشین کند و کل جهان. عاشق باشید، چرا که من در زندگیتان هستم و تو رو تقدیس میکنم. برکت و صلح به تو و همه برادرهایتان و خواهرانت، پسرم. تو را مبارک میکنم: با نام پدر، فرزند و روحالقدس. آمین!