ماریام گفت این چیزها را وقتی که من یک مجسمه از مریم عذراء نازیل بودم.
"سبحان یسوع."
"امروز گریستم! او، چگونه برای آنهایی که یک بار من را میشناختند و از من دوست داشتند، گریه کردم، آنهایی که یکبار نازیل مرا تقدیر کردند و به پناهگاه مرا فرار کردند!"
"اما امروز دل من بدون توجهی است توسط همان کسانی که قبلاً از آنها برای استفاده در ابزارهای نازل مرا بهره میبردم. هرگز درخواست نکنید تا مرا، مادر آسمان شما، برای نازیلهایی که هیچکس نمی喜است. من آرزو دارم خانوادهها دوباره تحت پرچم تسبیح مقدس متحد شوند. با یکدیگر سخن نگویید که جدا کننده است، بلکه تنها به همان صورت واحد شوید که یسوع میخواهد."