ماریام با رنگ صورتی روشن و خاکستری میآید. او میگوید: "من برای ستایش عیسی، پروردگار من، خدای من آمدهام."
"فرشتهی من، من آمدهام تا به تو یادآور شوم که همه مردم و ملتها را به این مکان دعا میکشانم. من فرزندانش را فقط به هیچ کشتزار یا میدان سویا تبدیل شده دعوت نمی�برم بلکه به محل علاقهمندانه خود. با دست نعمتی، لطف من بر آنهایی خواهد ماند که در پاسخ به دعوت من هستند."
"پیش از بازگشت پسرم، هر روح باید وضعیت خودش را پیش خدا بداند. بسیاری این ساعت روشنایی را با تشویق انتظار میکنند. اما فرزندان عزیزم، شما نیازی به انتظار ندارید. به محل علاقهمندانه من بیایید. بر زمین ملک خود قدم بگذارید. از چشمهی من بچشمید. هوشیارتان پیش از آنکه در برابر خدا قرار گیرند آشکار خواهد شد. همه آنچه که سفر مقدس عشق شما را مانع میشود، به شما نشان داده خواهد شد."
"این یک لطف است که با چنین قوت و نیرو در این مکان داده شده: بیسابقهایست در دیگر جاها. شما ممکن است سفر کنید و برای چنین نعمتی جویا شوید؛ اما آنجا، اکنون هست. من دعوت میکنم تا اعترافات خود را بیاورند و روحها را به حالت لطف بازگردانند. زمین حقیقتاً پیش دست عدالت در وضعیت خطرناکی قرار دارد. اگر با هم کار کنیم، برخی از آنچه که جلو است قابل برگشت خواهد بود. همانطور که دعاهای تو، فرشتهی من، بعضی از فاجعههای احتمالی را کاهش داد. من همراهت هستم و برات مبارکتی میکنم."