دیروز فرشته آمد و من را به پاکسازی برد.
ما از قسمتهای مختلف پاکسازی گذشتیم و روحهای مقدس را دیدار کردیم و آنها را آرام بخشیدیم. در یک جای، پیلهایی که شبیه گوشت کوچک یخزده بودم دیدم. زنی کنارشان ایستاده بود. فرشته به او سلام گفت و گفت: «سلام».
فرشته توضیح داد: «این مردم اینجا یخ زدهاند. وقتی مردند، دلهای آنها یخزده بودند.» این روحها زندگیای با دل سخت گذراندهاند.
از این جا فرشته و من به قسمت دیگر پاکسازی رفتیم که گروهی از زنان را دیدار کردیم.
این زنان بسیار نزدیک من آمدند. وقتی آنها نزدیک شدند، بوئی قوی و بدی از آنان میآمد. آنها بدون پشیمانی از گناهان خود مرده بودند.
آنها گفتند: «شانس داریم که نجات یافتهایم.» آنها بسیار پشیمان بودند که در حیاتشان پشیمان نشدهاند و باید حالا رنجی عمیق را تحمل کنند.
من آنها را آرام بخشیدم و به خداوند ما تقدیم کردم.